چهارشنبه28فروردین92
سلام گل من.دلم این روزا از دوریت غش میره. خوشگل مادر!عاشقتم. دیروز قرار بود بریم دنبال بابایی. بعد اداره سریع حرکت کردیم. کمی سر خیابون جردن معطل شدیم تا بابا رضا برسه. تا بابایی رو دیدی صورتت مثل گل باز شد و همش برای بابایی دلبری می کردی. خلاصه دیروز قرار بود بابا ماشین رو ببره تعمیرگاه. من و تو تنها موندیم خونه. مشغول کارهای خونه شدم که دیدم اومدی پیشم و گفتی: مامانی! بریم پارک؟ گفتم: باشه مادر بزار بابا رضا بیاد بعداً. رفتی و دوبا...





